هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
79
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
آشكار مىشود كه قريش معاوية بن مغيرة بن ابى العاص بن امية بن عبد شمس را كه از نزديكان عثمان بود فرستادند تا از وضع محمد و اهل مدينه پس از شكستى كه دچارش شده بودند خبر بگيرد ، تا دامنهء سستى و ناتوانى آنان را شناسائى كنند و ببينند آيا مىتوانند به مدينه بازگردند و به مسلمانان ضربهاى نابودكننده وارد سازند كه ديگر نتوانند برپا بايستند ؟ بويژه با توجه به يارانى كه در مدينه داشتند مانند ابن ابى سلول و همراهان منافقش و يهود و حتى برخى از خود مهاجران . ( 1 ) در روايت شرح نهج البلاغه از بلاذرى نقل شده است كه معاوية بن مغيره بينى حمزه را بريده و او را مثله نموده بود . او در روز احد گريخته بود . وى همچنان پيش رفت تا به نزديك مدينه رسيد . چون بامداد فرا رسيد در تاريكى صبحگاهى وارد مدينه شد و به خانهء عثمان بن عفان بن ابى العاص كه پسر عمويش بود رفته در زد ، ام كلثوم همسر عثمان و دختر پيامبر گفت عثمان در خانه نيست . معاويه گفت : كسى را به سراغ او بفرست زيرا او از من بهاى شترى را كه سال نخست از او خريدهام طلبكار است و من اكنون آن را آوردهام و اگر نيايد مىروم . ام كلثوم به سراغ عثمان كه نزد پيامبر بود فرستاد ، چون آمد به معاويه گفت : مرا و خودت را نابود كردى ، براى چه آمدهاى ؟ گفت اى پسر عمو هيچكس از تو به من نزديكتر و نسبت به من از تو مهربانتر نيست . من به نزد تو آمدم تا پناهم دهى . عثمان او را وارد خانهء خود كرد و او را در جائى كه هيچكس نمىديد پناهش داد . ( 2 ) آنگاه عثمان به نزد پيامبر رفت تا از وى براى معاويه امان بخواهد ، هنگامى كه به پيامبر رسيد شنيد پيامبر ( ص ) مىفرمايد : معاويه در مدينه است او را پيدا كنيد . يكى از مسلمانان گفت او به خانهء خويش خود عثمان بن عفان مىرود ، بايد در آنجا بدنبالش بگرديد . آنان وارد منزل عثمان شدند و او را در آنجا نيافتند ، ولى ام كلثوم آنان را به جاى وى راهنماى كرد درحالىكه عثمان يقين داشت آنان او را در خانهء وى پيدا نمىكنند . معاويه را از زير خرك مشك آب آنها ، همان جائى كه ام كلثوم نشان داده بود ،